غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
458
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
از ظاهر تكريت علم نهضت برافراخته اميرزاده محمد سلطان و جمعى كثير از امراء عاليشأن را به اطراف و جوانب عراق عرب فرستاد تا بقلع و قمع قطاع الطريق و اهل فتنه و فساد پردازند و آثار اقتدار در آن ديار ظاهر سازند و ايشان تا ببصره و واسط شتافته هركس بقدم انقياد و پيش آمد باج و خراج بر گردنش نهادند و از هركس كه سركشى مشاهده نمودند از پايش درآوردند و سالما و غانما مراجعت نموده در منزل حربى بموكب همايون پيوستند . ذكر نهضت لواء كشورگشا بجانب ديار بكر و روحا و بيان بعضى از امور كه روى نمود در آن ولا صاحبقران سعادت انتما بعد از فراغ خاطر از تسخير عراق عرب بمقتضاى راى صوابنما عازم ديار بكر شد و خواجه مسعود سبزوارى را بمحافظت بغداد فرستاده باستمالت رعايا و تعظيم سادات و نقبا وصيت فرمود و چون ماهچه طوق ظفر نگار بقلعه كركوك رسيد اهالى حصار بقدم اطاعت پيش آمدند و آن قلعه برسم سيورغال تعلق بامير يار على موصلى گرفت و صاحبقران دريا دل از راه موصل متوجه روحا گشته در اثناء راه سپاه ظفر پناه را بتاخت اموال تراكمه قراقوينلوق فرستاد و آنجماعت با حصول مقصود معاودت نمودند و موكب عالى بعد از طى منازل به ظاهر روحا رسيد و كزل نامى كه حاكم آنديار بود از بيم جان شهر را گذاشته با بعضى از رعايا بكوهى بلند گريخت و اينمعنى بر ضمير خسرو كشورگير گران آمده زمرهء از عساكر منصوره ارسال نمود تا آتش نهب و تاراج در ذريت و اموال ايشان زدند و بنفس نفيس در روحا منزل گزيد گويند كه آن شهر از بناهاء نمرود است و تمامت عمارت آن را از سنك تراشيده مرتب گردانيدهاند و قضيه القاء ابراهيم خليل صلواة اللّه الرحمن عليه در آتش آنجا وقوع يافته بود و چشمهء آبى كه از يمن مقدم خليل الرحمن در ميان نيران جارى شده هنوز باقى است و آثار سواد آتش در نواحى آن چشمه به چشم درمىآيد القصه امير تيمور گوركان مدت بيست روز در آن شهر بعيش و نشاط پرداخته در آن ايام جنيد تركمان و حاكم حسن كيف بشرف ملازمت رسيدند و از انعام و اكرام صاحبقران گردون غلام بهرور گرديدند و روز پنجشنبه بيست و ششم ربيع الاول لواء كشورگشا از روحا بصوب مادرين در حركت آمد و بعد از وصول بهفت فرسخى آنقلعه والى آنجا سلطان عيسى در روز شنبه بيست و هشتم ماه مذكوره باصناف تحف و هدايا بسدهء سدره انتما شتافت و بانعام خلعت خاص اختصاص يافت اما بعد از آنكه محصلان بطلب مال امان بماردين رفتند چنان بوضوح پيوست كه سلطان عيسى با متوطنان آنقلعه مواضعه كرده كه تا توانند زمام اختيار حصار به كسى ندهند بنابر آن فرمان